بنام آن کس که باضربات سنگین محبت قفل
![]()
پوسیده دلم را شکست
و بنام توکه زننده آن ضربات بودی
کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را
![]()
نثار گونه های خشک او می کرد
کاش فریاد آنقدر بی صدا بود که حرمت سکوت را
نمی شکست
کاش در فانوس غصه ها شکوه لبخند در معنی داغ
اشک
گم نمی شد
و بالاخره
کاش مرگ معنی عاطفه را
جستجو
کن عشق را در گرمی آغوش من
بودنم را هیچ کس باور نکرد
هیچ کس با من زمانی سر نکرد
بودم اما بی خبر از بود خویش
دست غم پای دلم را بسته بود
زندگی مثل من از من خسته بود باغ پندارم گل سوسن نداشت
از شکوفه پیرهنی بر تن نداشت شب هم دل بود پس
در نگاهم طرح ماتم بود و بس تا شبی از بی کران دوردست ![]()
آشنایی مثل شبنم گل پرست آمد و بر زخم دل مرحم نماد
آشتی بر خیمه های غم نماد در نگاهش گرمی خورشید داشت
جسم بی روحم دوباره جان گرفت وحشت تنهاییم پایان گرفت 



