
نیمه شب صورت و دل دست خدا خواهم کرد
از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد
تا که جان دارم و از سینه نفس می آرد
به تو عشق و تو ای یار وفا خواهم کرد
kameron kartio
http://sarzamin.org/sarzaminmusic/Persian/24KB/cameron%20cartio/05_%20Roma.mp3
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

تقدیر چنین بود که پروانه بسوزد
نگین پر آن عاشق دیوانه بسوزد
تقدیر چنین بود که بلبل در زمستان
در ماتم گل برود گنجانه بسوزد
تقدیر چنین بود که مجنون پریشان
از بهره رخ لیلی دردانه بسوزد
تقدیر چنین بود که فرد ستم کش
از فکر رخ آن زن دیوانه بسوزد
تقدیر چنین بود که ساختی ز غم خویش
در میکده با ساغر پیمانه بسوزد

((به نام تنها نوازنده گیتار عشق))
ای آشنا زندگی همچون آینه ای است غبار گرفته اگر به آن بخندی
از پشت همان غبارها برایت لبخند می زند و اگر به آن گریه کنی با همان
غبارها و با انباشته شدن غم فراوان برایت اشک می ریزد

زهوشیاران هر که را بینی غمی دارد
بزن بر طبل بی عاری که آن هم عالمی دارد
بنام آنکه اشک را آفرید
تا سرزمین وداع آتش نگیرد
آشفته دلان را هوس خواب نباشد
شوری که دریاست به مرداب نباشد
ای پادشه خوبان
دل بی تو به جان آید وقت است که باز آیی







