شنبه نوزدهم آذر 1384
بودنم را هیچ کس باور نکرد
هیچ کس با من زمانی سر نکرد
بودم اما بی خبر از بود خویش
دست غم پای دلم را بسته بود
زندگی مثل من از من خسته بود باغ پندارم گل سوسن نداشت
از شکوفه پیرهنی بر تن نداشت شب هم دل بود پس
در نگاهم طرح ماتم بود و بس تا شبی از بی کران دوردست ![]()
آشنایی مثل شبنم گل پرست آمد و بر زخم دل مرحم نماد
آشتی بر خیمه های غم نماد در نگاهش گرمی خورشید داشت
جسم بی روحم دوباره جان گرفت وحشت تنهاییم پایان گرفت 
| + | نوشته شده توسط عسل در 17:16 | |

